دسته: یادداشتها
جایی که روزمرگیها، یادداشتها و نوشتههای شخصیم منتشر میشوند
-
کارهای عقب افتاده به زودی
امیدوارم هی بیشتر از این عقب نیافتند. اصلا کلی کار عقب افتاده هست همیشه. مدیریت زمان هم هست و من استفاده نکردم دوباره. اینبار میخوام استفاده کنم و بگم چه شد و چه کردم. ثبت ثبت ثبت. با خودم میگم پسر، لعنتی تو خیر سرت کلی اینکارا رو کردی. هی میافتی پایین؟ بعد میبینم نه.…
نویسنده
-
وقتی آب سربالا میرود
با خودم فکر میکردم که آب همیشه طبق قانون طبیعت (فیزیک) به سمت پایین میرود. حالا از هر مسیری. اما ما به هرطرفی میرویم. حال آیا اگر آب اختیار داشت همیشه به پایین میرفت؟ مطمئنا به هرجا میرفت به سمت سرمقصد بود. آب هم مقصدش پیداست. میرود تا یکی شود با دیگر آبها. جوی، نهر،…
نویسنده
-
با ذهنی خسته مینویسم
امشب تنها میتوانم بگویم که خستهام. کارهای گره خورده، سوزنهای زیر پای لخت، آسمان خاکستری و هوای زهرآگین. گرده خوردهام به بند ناف اقتصاد. نیمی از مردم که هرگز تفکر هم نمیکنند. عدهای غارتگر. غارتگر عدهای. اندکی هم گردن ضخیم و دندان خنجر. چاره چیست؟ توان سر خم کردن که نیست. پس باید راهی یافت.…
نویسنده
-
به امید روزهای بهتر
تنها امید باقیست. یعنی فقط میشود امیدوار بود. برنامه ریخت. عمل کرد و… و نشد. نمیدانم مشکل دقیقا کجاست کاش درونی باشد. درونی باشد راه حل هم هست. بیرونی هم همینطور. اما خیلی سخت میشود. به هرحال آرزو دارم که اینبار رفع شود. به قولی همیشه هرتلاشی نتیجه دارد امیدوارم که اینبار نتیجه بگیرم.…
نویسنده
-
پرده ذهنی
ذهنت را بپوشان. هرکس و هرچیزی نباید پا برهنه وارد شود. به همین سادگی. همچین یک پردهٔ درست حسابی درست کن که هروقت نیاز بود کنار بزنی و هروقت نیاز نبود بگذاری این هجمههای زیاد پشتش گیر کند. چرا پرده؟ چرا دیوار نکشیم تا خیالمان راحت شود؟ چون دیوار از ما یک آدم دگم نفهم…
نویسنده
-
چه شد که من به اینجا رسیدم! +دانلود pdf کتاب «بادبادکهای موفقیت»
یادش بخیر. یک روزی که زیستن پلاس برپا بود. دلم برای اوایل آن تنگ میشود. زیستن پلاس مرا یاد قدیمتر میاندازد. نوستالژی در نوستالژی. عین یک زنجیر وصل است. یاد روزگار وبلاگ نویسی. یاد پرشین بلاگ. یاد بلاگفای سانسور کننده. یاد دوستان وبلاگی. یاد قبلتر. یاد یاهو مسنجر. یاد ویندوز ۹۸. یاد فرومهای اینترنتی فعال…
نویسنده
-
پلهای پشت سرت را خراب کن
وقتی فکر میکنم و میبینم که چقدر پرت از زندگی هستم، خندهام میگیرد. اصلا بعضی اوقات باید توی خودت غرق بشی. همچین بری لابلای آتاشغالی وجودت اون تکههای بود گندو را بیابی. و بعد آنها را در آغوش بکشی. چون گاهی درون آنها الماسی نهفته. درست مانند طلایی بین پهنهای یک گاو. اینطور تصور میکنم…
نویسنده
-
هنوز رویا پردازی میکنی؟
هنوز هم رویا پردازی داری؟ هنوز به درختان پرپشت جنگلهای پر از پریان فکر میکنی؟ هنوز به دنبال غریبههای رویاهای خود میروی؟ هنوز دریا را هنگامی که بر آب قدم میگذاری تصور میکنی؟ هنوز به سوی ابدیت پرواز میکنی؟ هنوز در راه کوهستان با غولهای سنگی میجنگی؟ هنوز از جنهای خرابهها فرار میکنی؟ هنوز رو…
نویسنده
-
گرانش وجود ندارد و زمین تخت است!
شوخی با علم. این مطلب یک شوخی با علم و فقط یک بازی ذهنی است! آن هم برای به مسخره گرفتن باور تخت بودن زمین که دوباره عدهای نادان دنبالش راه افتادهاند! مسئولیت باور یا عمل به آن برعهده من نیست. در خانه انجام ندهید. گرانش وجود ندارد. یعنی وجود دارد اما چیزی نیست…
نویسنده