پرش به محتوا

شعر

شعرهایی که گاهی به ذهن من حلول می‌کنند:)

آنان که با غضب رفیق‌اند

رباعی تازه سرودم در وصف حال این روزهای ما آنان که با غضب رفیق‌اند در پستی سرنوشت غریق‌اند آنگه که ز عجز تفنگ برآرند در نابودی خویش خوش طریق‌اند علیرضا شیاسی

همه ایران همه مردم

همه ایران همه مردم همه بی‌ هذه، هذا همه یکی همه زن‌ها برابر با همه مردان همه قانون آزادی سرار در وطن پیدا همه اقوام برابر با همه افراد همه اهریمنان رسوا علیرضا شیاسی

Nowruz نوروز

نوروز ۱۴۰۱ آغاز سده تازه فرخنده باد

بهاری گشت همه جان‌ها بهاری چو آغاز بودن‌ها سپند بگذشت سپنتا شد به این امید که باز‌یابد همه ایران سپنتا را سپنتایی که خفته در میان ما همه آزاد، به هر هنگام خبر آید ز… ادامه »نوروز ۱۴۰۱ آغاز سده تازه فرخنده باد

بمب گذاری مدرسه افغانستان

خاورمیانهٔ سرخ – شعری در وصف حال خاورمیانه و افعانستان

کودک بود نمی‌دانست نان امشب را مادر در خون خواهد زد دختر بود جرم‌اش مدرسه بود کتاب بود درس بود و تنها سلاحش، خنده می‌خندید اما نمی‌دانست کسی بیرون منتظر در کمین آخرین خنده‌های او… ادامه »خاورمیانهٔ سرخ – شعری در وصف حال خاورمیانه و افعانستان

mother

به یاد مادر – شعری برای مادرم

وقتی که عاشقانه‌ها را به یاد می‌آورم هیچ نقش نمی‌بندد در ذهن جز یاد مادرم آن لحظهٔ آغاز که عشق را در من نهاده‌اند نامی نبرده‌اند جز نام مادرم این اشک شوق چشمان مادر است… ادامه »به یاد مادر – شعری برای مادرم

گل‌ها، دل و عقربه‌ها

گل‌ها، دل و عقربه‌ها

نکند برسد آن لحظه که باشند فقط عقربه‌ها نکند شب بشود بی‌فردا بی‌سحر بی‌آفتاب نکند دل بلرزد و بیافتد تنها نکند چشم نبیند دل را نکند مانَد جا، آنسوی غبار دل خفته در رویای بهار… ادامه »گل‌ها، دل و عقربه‌ها