پرش به محتوا

خفته در اعماق خویشتن

در اعماق خویشتن خفته اما هوشیارم.
به سختی پلک می‌زنم. چشمی باز و چشمی بسته؛

باز تا مبادا گذر لحظه‌ها از کفم بروند.
مبادا رد شود و نتوانم حتی از گوشه چشمم بنگرمش. چشمی بسته تا در خیال خویش غوطه‌ور
رو به آسمان پروازی دوباره کنم.

《شاید آمد و باز بیدار شدم》


پ.ن: سپاس فراوان از خانم کیومرثی برای ویرایش متن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.