نویسنده: علیرضا شیاسی
-
دلیلی باش چو مرهم
دلیلی باش چو مرهم بر دل مردم دلیلی باش که نومیدی نگردد حال این مردم تو باش و خود رهایی کن ز جور و پستی دوران تو دوری کن دلیلی باش در این دوران که گر کودکی نالان و گر یا بالغی حیران تو را دیدند به خود آیند شوند پر مهر و پر ایمان…
نویسنده
-
یادداشتی برای آنان که گلستان و بوستانند
چندیست به سایتم نرسیدهام، یادداشتی که منتشر میکنم بیش از یک ماه قبل نوشتهام. گذشت این چرخهٔ عمر ما. چندی ست بیآنکه دلیلی داشته باشم زندهام. تا بهحال اینگونه نبودهام، بیانگیزهتر از هر لحظه اما پر تلاشتر، اما این تلاش به کجا میرسد؛ نمیدانم. تنها امیدم گلستانها و بوستانهای روزگار است. جایی که اندک انسانهایی…
نویسنده
-
آوای مرغ سحر، آرام گرفت
خسرو آواز ایران پر کشید شاید روزگاری دگر مرغان سحر نغمه آزادی نوع بشر را باز در این سرزمین بسرایندشاید قفس این سرزمین بشکندشاید آشیانمان دیگر نرود بر باد هرگز در شام تاریک و زیر ظلم ظالم ماندن ما را نشاید به امید سحر شدن روحات شادیادت جاودان۱۷ مهرماه ۱۳۹۹ – به هنگام آرامیدن خسرو…
نویسنده
-
تغییر مسیر زندگی: ۷ سختی اولیهٔ تغییر مسیر زندگی من
گزارش هفتم مهر ماه ۱۳۹۹ به مناسبت بازگشایی کرونایی مدارس و ورود موج سوم کرونا؛ من هم تصمیم گرفتم تا یادداشت-گزارشی از روند تغییر مسیر زندگی خودم منتشر کنم. گزارشی که بیشتر برای خودم مهم است و احتمالا برای کسی که تغییر در زندگی میدهد هم مفید باشد. مدتی هست که از برنامهریزی و تعیین…
نویسنده
-
چگونه برنامه ریزی کاربردی و موفق برای زندگیام کشف کردم
برنامه ریزی جدیدی برای خودم کشف کردهام. یک برنامه ریزیی که قشنگ تا ده سال دیگر هم را برای خودم معلوم کردهام. یعنی از یک دید و چشم انداز کلی زندگی رسیدم به ده سال، پنج سال، سال، ماه و روز آینده. همیشه برنامه ریزی داشتهام اما همیشه بهم خورده و من باز از نو…
نویسنده
-
خاکمان کردند و تنها راه، روییدن است: راه نجات از این وانفسا
خدا همهمان را بیامرزد که شاد و خرسند خاکمان کردند. نه آن خاکی که خدا بیامرزان سنتی را در بر میگرفت؛ دست کم آنجا گوری بود و آرامشی. خدا همهٔ ما را بیامرزد که در اوج شادی خاک شدیم. در روزگار ابتدایی قرن ۲۱ که باید سرآغازی میبود برای بشریت، خاک شدیم. اینجا خاورمیانه است،…
نویسنده
-
من، کامپیوتر، افکار و فردا – روزنوشت
کامپیوتر را روشن میکنم. اینبار برایم مهم نیست صدای جدیدی دارد یا همان قارقار قدیم است. سر درد عجیبی مغز مرا زمین فوتبال کرده. دور ذهنم فقط یک بند است، بندی نازک تا محتویاتش را نگه دارد. افکار، احساسات، خیال، تحلیلها و الخ. پسورد میخواهد، لعنتی چندیست به این لینوکس سر نزدهام، پسوردش را چه…
نویسنده
-
تنهاترین تنها
توجه: این نامه دلنوشته قدری تاریک است و خواندن آن توصیه نمیشود! دستهایم یخهای سرد و خشکند. حالا دیگر من هستم، دنیا و روزگاری با تلخی سرازیر شده است. تنها تاریکی را میبینم، تاریکیای که فقط در چشمان من میدرخشد. یک دنیا برای زندگی، یک خاموشی برای کشف، یک سرابی برای دلخوشی و یک بطری…
نویسنده
-
تصور کن آخرین لحظهی زندگیات فرا رسیده است
این نوشته برای تلنگر زدن به خودم است. مطمئنا اگر شما هم میخواهید یک تلنگر محکمی بخوری این نوشته کمکت خواهد کرد! تصور کن به لحظهی آخر زندگیات رسیدهای… میدانی آن موقع به چی فکر خواهی کرد؟ چه چیزی برایت مهم است؟ نه کتابهایی که خواندی نه شهرتی که با خودت داشتی نه طلا و…
نویسنده