برچسب: زندگی
-
روایت شهر خاکستری من
مینگرم. به دیوار. به سقف. به پنجره. به پس از آن مینگرم. آسمان آبی نیست، دود است. خاکستری ست. بیروح و بی جان. آذر امسال کم دارد از پارسال. کم دارد صدای پرندگان، صدای گنجشکان صبح را. مرکز شهر است و من با صدای ترتر موتورها بیخوابتر میشوم. هوا گرفته درون آپارتمان را به بوی…
نویسنده
-
روز هفتم قطعی اینترنت
این نوشتهها در دوران قطعی اینترنت بوده نوشته شدهاند. بعدا به تاریخ درستشان منتشر شدند. امروز همچنان اینترنت قطع است. همچنان به دنبال راهی هستم تا ایمیل خودم را بررسی کنم. شوخی نداریم قطع است. دوشاخه را از پریز کشیدهاند. شیر را کلا کنده و جایش را کور کردند. هرچه هست راهی نیست. منتظر پاسخ…
نویسنده
-
گاو همیشه سبزی، که ننوشتم
میخواستم یک مقاله بنویسم. مقاله در مسیر سث گادین. گاو بنفش نه. گاو همیشه سبز. به دیوار زدهام. تازه از مراسم محتواگران ۲ رسیدم. به دیوار چسباندهام مقاله گاو همیشه سبز. فکر کنم برای سایت آژانس کپیرایتینگ باشد. آره باید همین باشد. احساس میکنم یک موضوع جاب بوده. اما حالا به فراموشی سپرده شده. موضوع…
نویسنده
-
دانستن همه چیز یا شروع نکردن کار
هیو مک لیود در کتاب نقشههای شیطانی حرف جالبی میزند: «نیاز نیست همه چیز را از اول بدانید.» این دانستن الکی یعنی وقت هدر دادن. البته منظور بیگدار به آب زدن نیست. اما نمیشود صبر کرد. مخصوصا که دولت نمیدمد. ما وقتی میخواهیم اهمال کنیم یک روش خوب هست. بگذار اول همه چیز را بدانم.…
نویسنده
-
مشکل با نوشتن تجزیه و تحلیل میشود نه با فکر و خیال
دیل کارنگی در کتاب آیین زندگی از تجربهاش نوشته: «اگر واقعیتها را روی کاغذ بنویسیم، آسانتر میتوانم آنها را تجزیه و تحلیل کنیم.» شاید کتاب بسیار قدیمی باشد اما به قدری زیبا نوشته که میشود دست کم در قرن بعدی هم از آن استفاده برد. (شاید بیشتر) کلا نوشتن واقعیت، نوشتن مشکل و هرچیزی که…
نویسنده
-
درباره دوستی | یادداشتی برای دوستی و رفاقت
من خودم بین دوست و رفیق یا بهتر بگم دوستی و رفاقت تفاوت قایلم اما مرز مشخصی هم ندارد. یعنی اینطور نیست بگویم این رفیق من است و آن یکی دوست من. در حقیقت شخص مگر در حد اعلا فقط دوستی کند یا رفاقت اما هرچه هست بخشی از این دو را شامل میشود. دوست…
نویسنده
-
نامهای به یک دوست: من، تو، اندیشه و قلم – آزادنویسی
دوست عزیز و مهربانم درودی به بزرگی رویاهایمان، امیدوارم حالت سرشار از خوشی و نفسهایت پر فرح باشند. آرزومندم که دستهایت آزاد و پربار با قلم و پیراستن اندیشهها. اکنون که برایت مینویسم سالهاست که تو را میشناسم. سالهاست که دوستی ما ریشه گرفته و هر روز جوانههایی کوچک میزند. نمیدانم کجایی، اما هرگاه تنها…
نویسنده
-
زندگی کردن شغل من است
زندگی نمیکنیم. از قدیم یاد دادند به ما که میخواهی چه کاره شوی؟ دکتر، مهندس، معلم، خلبان و الخ. خلبان که شغل خیلیها بود، مخصوصا پسرها. آنهم در کشوری که چرخ هواپیما هم تولید نمیکند. البته خلبان بودیم و هستیم. خلبان آرزوها. در رویاها خوب پرواز میکنیم. بگذریم. کسی به ما نگفت اصلا میشود خیلیکارها…
نویسنده
-
مغزی که مانع ماست
جکسون براون یک موزیسین سبک راک، در کتاب اندرزهای کوچک زندگی نوشته: «از شکست و موفقیت به یک اندازه درس بگیر.» جمله تامل برانگیزی ست و البته بسیار آشکار. منتهی مساله اینجاست که ما موقع موفقیت غرق میشویم و هنگام شکست ناامید. نمیدانم اگر بخواهم از هر نظر بررسی کنم سوادش را ندارم. سکوت هم…
نویسنده