مردنی‌تر از همیشه | قصه

آن روز، آخر کوچه، گربه سیاه همسایه رنجورتر از همیشه کز کرده بود. باران شدیدی می‌آمد و امانش را بریده بود. ماشین مشتی قربون هم که قربانش بروم کمک فنرهایش شکسته بودند. دقیقا شده بود لانه گربه‌های محل، اما اینبار جز گربه سیاهه هیچ کدامشان آنجا نبودند. کوچه پایینی یک خرابه داشت. بچه‌های محل‌های اطراف داشتند زیر باران گل کوچک بازی می‌کردند. امروز یک پولی بهشان رسیده بود و کاپ خریده…

چه شد که من به اینجا رسیدم! +دانلود pdf کتاب «بادبادک‌های موفقیت»

یادش بخیر. یک روزی که زیستن پلاس برپا بود. دلم برای اوایل آن تنگ می‌شود. زیستن پلاس مرا یاد قدیمتر می‌اندازد. نوستالژی در نوستالژی. عین یک زنجیر وصل است. یاد روزگار وبلاگ نویسی. یاد پرشین بلاگ. یاد بلاگفای سانسور کننده. یاد دوستان وبلاگی. یاد قبلتر. یاد یاهو مسنجر. یاد ویندوز ۹۸. یاد فروم‌های اینترنتی فعال (خیلی‌ها همچنان فعال البته نه ایرانی‌ها). یاد بازی رزیدنت اویل ۲ که تازه برای ویندوز ۹۵…

جریمه‌ای برای ننوشتن

دیشب یک جمع خیلی خوب شکل گرفت. من بودم، شاهین، سجاد و محمدمهدی ادیبی عزیز که تازه با او آشنا شدم. جمعی مخالف ننوشتن و البته موافق زجر دیدن در این مسیر. قرار شد کلی بنویسم همچنان بیشتر از قبل، نمی‌دانم چرا ولی خدا رحمت کند رفتگان باعث و بانی‌‌اش. که اولی سجاد است و دومی شاهین. در واقع سجاد محور اصلی موضوع شد، با پیشنهاد شاهین پا گرفت و تایید…