پرش به محتوا

شعر

بمب گذاری مدرسه افغانستان

خاورمیانهٔ سرخ – شعری در وصف حال خاورمیانه و افعانستان

کودک بود نمی‌دانست نان امشب را مادر در خون خواهد زد دختر بود جرم‌اش مدرسه بود کتاب بود درس بود و تنها سلاحش، خنده می‌خندید اما نمی‌دانست کسی بیرون منتظر در کمین آخرین خنده‌های اوادامه »خاورمیانهٔ سرخ – شعری در وصف حال خاورمیانه و افعانستان

mother

به یاد مادر – شعری برای مادرم

وقتی که عاشقانه‌ها را به یاد می‌آورم هیچ نقش نمی‌بندد در ذهن جز یاد مادرم آن لحظهٔ آغاز که عشق را در من نهاده‌اند نامی نبرده‌اند جز نام مادرم این اشک شوق چشمان مادر استادامه »به یاد مادر – شعری برای مادرم

گل‌ها، دل و عقربه‌ها

گل‌ها، دل و عقربه‌ها

نکند برسد آن لحظه که باشند فقط عقربه‌ها نکند شب بشود بی‌فردا بی‌سحر بی‌آفتاب نکند دل بلرزد و بیافتد تنها نکند چشم نبیند دل را نکند مانَد جا، آنسوی غبار دل خفته در رویای بهارادامه »گل‌ها، دل و عقربه‌ها

من آرزومندم

من آرزومندم شاید رویایی در سر دارم شاید شاید بارانی در پی افکارم شاید شاید از آفرینش ناکامم شاید شاید افسار گسیخته در پی درمان دردی بی‌پایان حیرانم سرگردانی بی‌زادگاه، بی معشوق بی آفتاب، بیادامه »من آرزومندم