حکیم لامکان و پادشاه | چرندنامه

نقل است که حکیمی لامکان نزد حاکم شهر فراخوانده شد. چو داخل گشت حاکم فراخواندش که «ای حکیم نقل است که عقل و دانشی غنی داری. لیکن با این همه دانایی در معاش فقیری و لامکان می‌گردی. گر مرا پندی دهی که گره از مشکلاتم رهاند تو با مال غنی سازم» حکیم دستی بر ریش کشید نگاهی عاقل اندر سفیه به وی انداخت پاسخش داد: «یا امیر، اگر من آنگونه که…