مغزی که مانع ماست

جکسون براون یک موزیسین سبک راک، در کتاب اندرزهای کوچک زندگی نوشته: «از شکست و موفقیت به یک اندازه درس بگیر.» جمله تامل برانگیزی ست و البته بسیار آشکار. منتهی مساله اینجاست که ما موقع موفقیت غرق می‌شویم و هنگام شکست ناامید. نمی‌دانم اگر بخواهم از هر نظر بررسی کنم سوادش را ندارم. سکوت هم نمی‌خواهم بکنم. پس نظر شخص خودم را اینجا می‌نویسم. فکر می‌کنم که وقتی ما در موقعیت‌های…

داستان کوتاه یا فیلم‌نامه‌ای که نمی‌نویسیم

مدتی است که داستان کوتاه می‌نویسم. چندتایی هم آنلاین به صورت چرک نویس منتشر کرده‌ام. به هرحال تصمیم دارم در باز اینکار را ادامه دهم البته به چاپ هم خواهم رساند. می‌دانید وقتی داستان کوتاه می‌شود مغز شرقی و خاورمیانه‌ای ما می‌خواهد خودش را به حکایت سوق دهد. اصلا انگار ناف ما را با پند مستقیم و زدن آن به کله دیگران بریده‌اند. خیلی هم که می‌خواهیم روشن شویم همچینکی می‌رویم…

جریمه‌ای برای ننوشتن

دیشب یک جمع خیلی خوب شکل گرفت. من بودم، شاهین، سجاد و محمدمهدی ادیبی عزیز که تازه با او آشنا شدم. جمعی مخالف ننوشتن و البته موافق زجر دیدن در این مسیر. قرار شد کلی بنویسم همچنان بیشتر از قبل، نمی‌دانم چرا ولی خدا رحمت کند رفتگان باعث و بانی‌‌اش. که اولی سجاد است و دومی شاهین. در واقع سجاد محور اصلی موضوع شد، با پیشنهاد شاهین پا گرفت و تایید…

مصائب بهره‌وری در ایران

امروز با شاهین بحث می‌کردیم که بهره‌وری ما چرا انقدر پایین است. چرا از هدف‌ها دوریم و عملا کاری که می‌کنیم بیشتر از زمانی که لازم است وقت می‌گیرد. خیلی مسایل را بررسی کردیم از حواس‌پرتی‌ها تا وضعیت موجود کشور. در حقیقت در خطه خاکی رنگ خاورمیانه نمی‌شود بهره‌وری بالایی داشت. البته به معنای مدل غربی. مخصوصا در کشور ما که همه چیز بهم گره‌خورده و در دوره گذار درحال دست…

کاری بکن، این‌بار حتی جلوی آینه هم خودت نیستی (کاملاً علمی:))

کاری باید کرد. چندوقت پیش صحبت‌های میچیو کاکو  را می‌دیدم. خیلی جالب از دید فیزیک مسایل را بررسی می‌کند. می‌گفت وقتی به آینه نگاه می‌کنم این من نیستم که می‌بینم. زیرا فاصله زمانی تابش و بازتاب نور بین آینه و چشمان من وجود دارد. چیزی که در آینه می‌بینم از نظر زمانی قبلتر اتفاق افتاده است. اینطور تصور کنیم که وقتی جلوی آینه با خودمان بای بای کنیم، آن دیگری ما…

لذت زندگی | تلنگری به خودم در مورد لحظات زندگی

دوست دارم به عنوان اولین نوشته در وبلاگم یک تلنگری برای خودم بنویسم. تا شاید این شکلی در ذهنم فرو برود که باید زندگی کرد. باید پیشرفت کرد، نمودار پیشرفت هم با هر سختی و افتادگی باید درنهایت به سمت بالا باشد. اما به نظر من مسیر و زندگی همیشه به سمت بالا نیست. گاهی اوقات باید به سمتی سُرید. باید به جایی رفت. به قول قدیمی‌ها آب مسیرش را پیدا…