روزنوشت‌ها

از روزمرگی‌هایم می‌نویسم.

دسکتاپ xfce توزیع دبیان - علیرضا شیاسی

من، کامپیوتر، افکار و فردا – روزنوشت

کامپیوتر را روشن می‌کنم. اینبار برایم مهم نیست صدای جدیدی دارد یا همان قارقار قدیم است. سر درد عجیبی مغز مرا زمین فوتبال کرده. دور ذهنم فقط یک بند است، بندی نازک تا محتویاتش را نگه دارد. افکار، احساسات، خیال، تحلیل‌ها و الخ. پسورد می‌خواهد، لعنتی چندی‌ست به این لینوکس سر نزده‌ام، پسوردش را چه …

من، کامپیوتر، افکار و فردا – روزنوشت ادامه »

روز مهندس - پل

روزی پس از روز مهندس

امروز فردای روز مهندس است. هوا که اینجا بارانی‌ست. می‌گویند بیشتر ایران بارانی است، حداقل دور و اطراف غرب و ایران. یک زمانی برای مهندس شدن باید زحمت می‌کشیدیم. اصلا باید عرق می‌ریختی تا یادبگیری کجایی و چه می‌کنی. حالا هم که خودآموزی بسیار مهم شده. البته توهمی هم در ایران پدید آمده که مثلا …

روزی پس از روز مهندس ادامه »

مقاومت در برابر نوشتن یا مرض شتر نویسندگی

کتاب نبرد هنرمند (نبرد هنر) را دوباره یک ورقی می‌زدم. دوباره تنبلی و نبرد بزرگ برای کاری که انجام نمی‌دهیم. دقیقا چیزی که سخت است نوشتن نیست. بلکه نشستن و شروع به نوشتن کردن است. خب این موضوع تازه‌ای نبود اما بیماری دایمی است. می‌دانید مثل میگرن که خوب نمی‌شود. این مقاومت کردن هم برای …

مقاومت در برابر نوشتن یا مرض شتر نویسندگی ادامه »

گذری بر محتوای تخصصی نما

اصلا محتوای تخصصی نما چی هست؟ محتوا، نوشته‌ها و کتاب‌ها، دست کم کتاب‌هایی که من می‌شناسم توسط تعدادی انسان نوشته شده. کار خیلی خوبی‌ هم کردند. هر نوع کتابی بلاخره نوشتند دمشان گرم. اما کتاب‌های تخصصی نما توسط آدم‌های متخصص نما نوشته شده‌اند. متخصص نما کیست؟ عمه‌شان. نه خیر، خودشانند دقیقا. اگر ذهنت رفته به …

گذری بر محتوای تخصصی نما ادامه »

امروز یادگرفتم | مذاکره تلفنی

امروز یادگرفتم… وقتی قرار کاری دارم باید از قبل خیلی مسایل را روی کاغذ نوشته باشم. اصلا موقع مذاکره چه تلفنی چه حضوری باید این نوشته‌ها را داشت. می‌خوام موضوعی را که چندین بار بهش برخوردم بگم. تا هم اینجا ثبت شود هم در ذهنم. وقتی صحبت می‌کنیم از میزان قدرتی که پشت کلمات هرکس …

امروز یادگرفتم | مذاکره تلفنی ادامه »

کارهای عقب افتاده به زودی

امیدوارم هی بیشتر از این عقب نیافتند. اصلا کلی کار عقب افتاده هست همیشه. مدیریت زمان هم هست و من استفاده نکردم دوباره. اینبار می‌خوام استفاده کنم و بگم چه شد و چه کردم. ثبت ثبت ثبت. با خودم می‌گم پسر، لعنتی تو خیر سرت کلی اینکارا رو کردی. هی میافتی پایین؟ بعد می‌بینم نه. …

کارهای عقب افتاده به زودی ادامه »

وقتی آب سربالا می‌رود

با خودم فکر می‌کردم که آب همیشه طبق قانون طبیعت (فیزیک) به سمت پایین می‌رود. حالا از هر مسیری. اما ما به هرطرفی می‌رویم. حال آیا اگر آب اختیار داشت همیشه به پایین می‌رفت؟ مطمئنا به هرجا می‌رفت به سمت سرمقصد بود. آب هم مقصدش پیداست. می‌رود تا یکی شود با دیگر آب‌ها. جوی، نهر، …

وقتی آب سربالا می‌رود ادامه »

با ذهنی خسته می‌نویسم

امشب تنها می‌توانم بگویم که خسته‌ام. کارهای گره خورده، سوزن‌های زیر پای لخت، آسمان خاکستری و هوای زهرآگین. گرده خورده‌ام به بند ناف اقتصاد. نیمی‌ از مردم که هرگز تفکر هم نمی‌کنند. عده‌ای غارتگر. غارتگر عده‌ای. اندکی هم گردن ضخیم و دندان خنجر. چاره چیست؟ توان سر خم کردن که نیست. پس باید راهی یافت. …

با ذهنی خسته می‌نویسم ادامه »

به امید روزهای بهتر

تنها امید باقیست. یعنی فقط می‌شود امیدوار بود. برنامه ریخت. عمل کرد و… و نشد. نمی‌دانم مشکل دقیقا کجاست کاش درونی باشد. درونی باشد راه حل هم هست. بیرونی هم همینطور. اما خیلی سخت می‌شود.   به هرحال آرزو دارم که اینبار رفع شود. به قولی همیشه هرتلاشی نتیجه دارد امیدوارم که اینبار نتیجه بگیرم. …

به امید روزهای بهتر ادامه »

پرده ذهنی

ذهنت را بپوشان. هرکس و هرچیزی نباید پا برهنه وارد شود. به همین سادگی. همچین یک پردهٔ درست حسابی درست کن که هروقت نیاز بود کنار بزنی و هروقت نیاز نبود بگذاری این هجمه‌های زیاد پشتش گیر کند. چرا پرده؟ چرا دیوار نکشیم تا خیالمان راحت شود؟ چون دیوار از ما یک آدم دگم نفهم …

پرده ذهنی ادامه »