وبلاگ شخصی

دست‌نوشته‌ها، روزنوشت‌ها، شب‌نوشت‌ها، شعرو قصه و هرچیزکی که مربوط به فعالیت نویسندگی من می‌شوند

بمب گذاری مدرسه افغانستان

خاورمیانهٔ سرخ – شعری در وصف حال خاورمیانه و افعانستان

کودک بود نمی‌دانست نان امشب را مادر در خون خواهد زد دختر بود جرم‌اش مدرسه بود کتاب بود درس بود و تنها سلاحش، خنده می‌خندید اما نمی‌دانست کسی بیرون منتظر در کمین آخرین خنده‌های او را خون خواهد کرد اینجا خاورمیانه ست سرخ رنگ از خون کودکان زنان و مردانی که راه فهمیدن را پیش …

خاورمیانهٔ سرخ – شعری در وصف حال خاورمیانه و افعانستان ادامه »

نامه‌ای به او که می‌داند

نام و یادت گرامی‌ ست. ای تو که می‌دانی در خفای خویش سر به درون دارم تا مگر باز آیی و سر از گریبانم بر‌اری. تو که لحظه‌ها را طلایی و یادهایم را شهد کردی. امشب که را خفته در ورای خویشتن در سیر روحانی دنیایی دیگری، من آکنده از احساس غم خجل از کرده …

نامه‌ای به او که می‌داند ادامه »

mother

به یاد مادر – شعری برای مادرم

وقتی که عاشقانه‌ها را به یاد می‌آورم هیچ نقش نمی‌بندد در ذهن جز یاد مادرم آن لحظهٔ آغاز که عشق را در من نهاده‌اند نامی نبرده‌اند جز نام مادرم این اشک شوق چشمان مادر است همراه کودک‌اش که تا لحظهٔ ابد بیادش بیاورد اولین آغوش عشق از آن مادر است آخرین سنگر بی‌کسی دامان مادر …

به یاد مادر – شعری برای مادرم ادامه »

leaf-alone-different

دلیلی باش چو مرهم

دلیلی باش چو مرهم بر دل مردم دلیلی باش که نومیدی نگردد حال این مردم تو باش و خود رهایی کن ز جور و پستی دوران تو دوری کن دلیلی باش در این دوران که گر کودکی نالان و گر یا بالغی حیران تو را دیدند به خود آیند شوند پر مهر و پر ایمان …

دلیلی باش چو مرهم ادامه »

گلستان و بوستان و باغ

یادداشتی برای آنان که گلستان و بوستانند

چندی‌ست به سایتم نرسیده‌ام، یادداشتی که منتشر می‌کنم بیش از یک ماه قبل نوشته‌ام. گذشت این چرخهٔ عمر ما. چندی‌ ست بی‌آنکه دلیلی داشته باشم زنده‌ام. تا به‌حال اینگونه نبوده‌ام، بی‌انگیزه‌تر از هر لحظه اما پر تلاش‌تر، اما این تلاش به کجا می‌رسد؛ نمی‌دانم. تنها امیدم گلستان‌ها و بوستان‌های روزگار است. جایی که اندک انسان‌هایی …

یادداشتی برای آنان که گلستان و بوستانند ادامه »

دسکتاپ xfce توزیع دبیان - علیرضا شیاسی

من، کامپیوتر، افکار و فردا – روزنوشت

کامپیوتر را روشن می‌کنم. اینبار برایم مهم نیست صدای جدیدی دارد یا همان قارقار قدیم است. سر درد عجیبی مغز مرا زمین فوتبال کرده. دور ذهنم فقط یک بند است، بندی نازک تا محتویاتش را نگه دارد. افکار، احساسات، خیال، تحلیل‌ها و الخ. پسورد می‌خواهد، لعنتی چندی‌ست به این لینوکس سر نزده‌ام، پسوردش را چه …

من، کامپیوتر، افکار و فردا – روزنوشت ادامه »

تنهاترین تنها

توجه: این نامه دلنوشته قدری تاریک است و خواندن آن توصیه نمی‌شود! دستهایم یخ‌های سرد و خشکند. حالا دیگر من هستم، دنیا و روزگاری با تلخی سرازیر شده است. تنها تاریکی را می‌بینم، تاریکی‌ای که فقط در چشمان من می‌درخشد. یک دنیا برای زندگی، یک خاموشی برای کشف، یک سرابی برای دلخوشی و یک بطری …

تنهاترین تنها ادامه »

گل‌ها، دل و عقربه‌ها

گل‌ها، دل و عقربه‌ها

نکند برسد آن لحظه که باشند فقط عقربه‌ها نکند شب بشود بی‌فردا بی‌سحر بی‌آفتاب نکند دل بلرزد و بیافتد تنها نکند چشم نبیند دل را نکند مانَد جا، آنسوی غبار دل خفته در رویای بهار نکند باز شود زخم دل نکند دانه‌ای باشد آنجا نکند خونِ این دلِ خفته در غم شود آب حیات گل‌ها …

گل‌ها، دل و عقربه‌ها ادامه »

دختر آفتاب

نامه‌ای به دختر آفتاب

تو ای دختر آفتاب که نور خویشتن به خانقاه فراموشی برده‌ای. آینه را کاش با خویشتن می‌بردی. برای یکبار هم که شده به آن خیره و با نورش جان می‌گرفتی. زندگی کردن به امید دیگری همانقدر مذموم است که پنهان شدن از زندگی. امشب را صبح می‌کنی، فردا را بار دگر در خفای خویش پنهانی. …

نامه‌ای به دختر آفتاب ادامه »

روز مهندس - پل

روزی پس از روز مهندس

امروز فردای روز مهندس است. هوا که اینجا بارانی‌ست. می‌گویند بیشتر ایران بارانی است، حداقل دور و اطراف غرب و ایران. یک زمانی برای مهندس شدن باید زحمت می‌کشیدیم. اصلا باید عرق می‌ریختی تا یادبگیری کجایی و چه می‌کنی. حالا هم که خودآموزی بسیار مهم شده. البته توهمی هم در ایران پدید آمده که مثلا …

روزی پس از روز مهندس ادامه »