مقاومت در برابر نوشتن یا مرض شتر نویسندگی

کتاب نبرد هنرمند (نبرد هنر) را دوباره یک ورقی می‌زدم. دوباره تنبلی و نبرد بزرگ برای کاری که انجام نمی‌دهیم. دقیقا چیزی که سخت است نوشتن نیست. بلکه نشستن و شروع به نوشتن کردن است. خب این موضوع تازه‌ای نبود اما بیماری دایمی است. می‌دانید مثل میگرن که خوب نمی‌شود. این مقاومت کردن هم برای همهٔ ما هست. در همهٔ کارها هست نه فقط نوشتن. در نویسندگی مرض تبدیل به مرض…

گذری بر محتوای تخصصی نما

اصلا محتوای تخصصی نما چی هست؟ محتوا، نوشته‌ها و کتاب‌ها، دست کم کتاب‌هایی که من می‌شناسم توسط تعدادی انسان نوشته شده. کار خیلی خوبی‌ هم کردند. هر نوع کتابی بلاخره نوشتند دمشان گرم. اما کتاب‌های تخصصی نما توسط آدم‌های متخصص نما نوشته شده‌اند. متخصص نما کیست؟ عمه‌شان. نه خیر، خودشانند دقیقا. اگر ذهنت رفته به سمت کسانی که تازه شروع کردند و کتاب می‌نویسند باید بگویم اشتباه کردی. هر سیاهی پارسی‌کولا…

امروز یادگرفتم | مذاکره تلفنی

امروز یادگرفتم… وقتی قرار کاری دارم باید از قبل خیلی مسایل را روی کاغذ نوشته باشم. اصلا موقع مذاکره چه تلفنی چه حضوری باید این نوشته‌ها را داشت. می‌خوام موضوعی را که چندین بار بهش برخوردم بگم. تا هم اینجا ثبت شود هم در ذهنم. وقتی صحبت می‌کنیم از میزان قدرتی که پشت کلمات هرکس نهفته می‌شود نتیجه مذاکره را تعیین کرد. جدای از مذاکره کارهایی که در طول قرارداد انجام…

کارهای عقب افتاده به زودی

امیدوارم هی بیشتر از این عقب نیافتند. اصلا کلی کار عقب افتاده هست همیشه. مدیریت زمان هم هست و من استفاده نکردم دوباره. اینبار می‌خوام استفاده کنم و بگم چه شد و چه کردم. ثبت ثبت ثبت. با خودم می‌گم پسر، لعنتی تو خیر سرت کلی اینکارا رو کردی. هی میافتی پایین؟ بعد می‌بینم نه. درسته کار کردم تو این زمینه‌ها ولی کافی نبوده. از طرفی هربار یک جهش یک مرحله…

وقتی آب سربالا می‌رود

با خودم فکر می‌کردم که آب همیشه طبق قانون طبیعت (فیزیک) به سمت پایین می‌رود. حالا از هر مسیری. اما ما به هرطرفی می‌رویم. حال آیا اگر آب اختیار داشت همیشه به پایین می‌رفت؟ مطمئنا به هرجا می‌رفت به سمت سرمقصد بود. آب هم مقصدش پیداست. می‌رود تا یکی شود با دیگر آب‌ها. جوی، نهر، رود، دریاچه، دریا و اقیانوس‌ها. و در آخر رو به بالا می‌رود. چطور؟ خورشید می‌تابد و…

با ذهنی خسته می‌نویسم

امشب تنها می‌توانم بگویم که خسته‌ام. کارهای گره خورده، سوزن‌های زیر پای لخت، آسمان خاکستری و هوای زهرآگین. گرده خورده‌ام به بند ناف اقتصاد. نیمی‌ از مردم که هرگز تفکر هم نمی‌کنند. عده‌ای غارتگر. غارتگر عده‌ای. اندکی هم گردن ضخیم و دندان خنجر. چاره چیست؟ توان سر خم کردن که نیست. پس باید راهی یافت. و من به دنبال راهم به دنبال سرعت به دنبال فکری بهتر و اندیشه‌ای راهگشاتر. من…

به امید روزهای بهتر

تنها امید باقیست. یعنی فقط می‌شود امیدوار بود. برنامه ریخت. عمل کرد و… و نشد. نمی‌دانم مشکل دقیقا کجاست کاش درونی باشد. درونی باشد راه حل هم هست. بیرونی هم همینطور. اما خیلی سخت می‌شود.   به هرحال آرزو دارم که اینبار رفع شود. به قولی همیشه هرتلاشی نتیجه دارد امیدوارم که اینبار نتیجه بگیرم. نتیجه…   یلدا بود. طولانی. یک دقیقه بیشتر. کاش قدر همین یک دقیقه‌ها را بدانم. همین…

پرده ذهنی

ذهنت را بپوشان. هرکس و هرچیزی نباید پا برهنه وارد شود. به همین سادگی. همچین یک پردهٔ درست حسابی درست کن که هروقت نیاز بود کنار بزنی و هروقت نیاز نبود بگذاری این هجمه‌های زیاد پشتش گیر کند. چرا پرده؟ چرا دیوار نکشیم تا خیالمان راحت شود؟ چون دیوار از ما یک آدم دگم نفهم می‌سازد. بعضی وقت‌ها و بعضی‌جاها لازم است مخصوصا در برابر همین دگم‌ها اما ضررش بیشتر از…

چه شد که من به اینجا رسیدم! +دانلود pdf کتاب «بادبادک‌های موفقیت»

یادش بخیر. یک روزی که زیستن پلاس برپا بود. دلم برای اوایل آن تنگ می‌شود. زیستن پلاس مرا یاد قدیمتر می‌اندازد. نوستالژی در نوستالژی. عین یک زنجیر وصل است. یاد روزگار وبلاگ نویسی. یاد پرشین بلاگ. یاد بلاگفای سانسور کننده. یاد دوستان وبلاگی. یاد قبلتر. یاد یاهو مسنجر. یاد ویندوز ۹۸. یاد فروم‌های اینترنتی فعال (خیلی‌ها همچنان فعال البته نه ایرانی‌ها). یاد بازی رزیدنت اویل ۲ که تازه برای ویندوز ۹۵…

پل‌های پشت سرت را خراب کن

وقتی فکر می‌کنم و می‌بینم که چقدر پرت از زندگی هستم، خنده‌ام می‌گیرد. اصلا بعضی اوقات باید توی خودت غرق بشی. همچین بری لابلای آتاشغالی وجودت اون تکه‌های بود گندو را بیابی. و بعد آن‌ها را در آغوش بکشی. چون گاهی درون آن‌ها الماسی نهفته. درست مانند طلایی بین پهن‌های یک گاو. اینطور تصور می‌کنم که در بین کثافت‌ها یک طلایی گم کرده‌ام. پس باید بجویم چون دارایی مهمی از من…