علیرضا شیاسی - Alireza Shiasi

با حال نزار می‌نویسم، خوب نیستم اما…

چندسالی هست که تلاش می‌کنم اما نتیجه نه تنها دلخواه نیست بلکه چیز به درد بخوری هم به چنگ نیاورده‌ام.

امشب کمی مرور کردم. عادت دارم مرور کنم؛ مشکلات و اشتباهات را پیدا کنم تا تکرار نکنم. برای همین کمتر پیش آمده از یک سوراخ دو بار گزیده شوم.

اما همین هم باعث شده از سوراخ‌های بسیاری گزیده شوم.

داشتم قیاس می‌کردم، هرچند قیاسِ شخصی خوب نیست اما برای یافتن درد و اشتباه ناگزیر از قیاس هستیم.

دیدم کسانی که چندین بار از یک سوراخ گزیده می‌شوند بالاخره یک نتیجه‌ای می‌گیرند. شاید دستشان سِر و بی‌حس می‌شود. شاید تعبیر شود به آنکه تسلیم نمی‌شوند. اما وقتی کمی بیشتر کندوکاو کردم دیدم آن‌ها هم چیزی به دست نیاورده‌اند.

فقط خوش هستند به اینکه این سوراخ آشناست و می‌دانند کی گزیده می‌شوند. گویی که غافلگیر نمی‌شوند و همین باعث می‌شود به درد عادت کنند. به نظرم آن‌ها از غافلگیری می‌ترسند. شاید آن را همان امنیت واهی می‌پندارند.

بیشترشان هم پیدا یا نهان به این جمله باور دارند که «یک آب باریکه‌ای، یک جرعه‌ای هست که بنوشیم». هر چقدر هم که این تاوان نوشیدن این آب باریه سخت و دردناک باشد. شاید در کشوری که هزاران سال است همچنان در زیر لگد و تاخت و تاز نااهلان و بی‌مروتان است این هم غنیمتی باشد.

اما دیدگاه من چیز دیگری ست، آن‌ها خبر ندارند که این آب باریکه‌ و جرعه‌ها همگی به قیمت جرعه‌ خون‌هایی است که از شریان خود می‌پردازند.

این چیزی نیست که من تابش بیاورم، از طرفی هم به هر دری می‌زنم یا پوسیده است، یا پشتش خالی‌ست و بیابان، یا دزدان و راهزنان پشتش جیبمان را می‌زنند و یا پشتش دیواری سنگی ست.

نمی‌دانم شاید حکایت من جور دگرگونی از بیت معروف زیر از «سعدی» استاد سخن است:

 خدای ار به حکمت ببندد دری
                           گشاید به فضل و کرم دیگری

( به عامیانه تبدیل شده به: خدا گر ز حکمت ببندد دری / ز رحمت گشاید در دیگری)

حال دگرگونی از بیت قبل برای من چنین شده است:

 خدای ار به حکمت ببندد دری
                  ز رحمت زند قفل محکم‌تری

گویی می‌خواهد مرا به سویی بفرستد که نه عقلم و نه حتی خیالم به آن می‌رسند.

می‌دانم این‌چنین نمی‌ماند. چون نه او، نه من، نه گذر زمان و نه حتی هوای مکان نمی‌گذاریم این شرایط پا برجا بماند. این را با وجودم لمس می‌کنم و باور دارم.

این متن را با حالی ناجور ولی دگرگون در بی‌نواییِ سختی نوشته‌ام. نوشته‌ام تا روزی در آینده‌ای نزدیک به آن نگاه کنم و بدانم که از چنین حال نزاری گذر کرده‌ام.

می‌دانم که می‌مانم و می‌مانم تا بدانم، بیش از پیش.

علیرضا شیاسی

ششمِ اردی‌بهشت ۱۴۰۰ خورشیدی

۴:۰۰ صبح

4 دیدگاه دربارهٔ «با حال نزار می‌نویسم، خوب نیستم اما…»

  1. تجربه حال نزار با همه تلخيش، شيرينى حال خوب رو دو چندان ميكنه و مارو قدردان و شكرگزار رحمتى كه خدا هميشه شامل حالمون ميكنه و گاها متوجه نيستيم.
    گاهى گذر زمان باعث ميشه تا حكمت درهاى بسته شده رو بفهميم و نتيجش رو لمس كنيم.
    تنور دلت گرم
    حال خوشت پايدار
    مسير آرزوهات سبز

    1. چه تعبیر زیبایی بود…
      انقدر زیبا که حالم را عوض کرد.
      و چقدر قشنگ گفتی که «تا حکمت درهای بسته شده رو بفهمیم و نتیجش رو لمس کنیم.»
      صمیمانه از ته قلبم سپاسگزارم
      روزگارت به کام و سلامتی و خوشحالی‌ات پایدار

  2. اما دیدگاه من چیز دیگری ست، آن‌ها خبر ندارند که این آب باریکه‌ و جرعه‌ها همگی به قیمت جرعه‌ خون‌هایی است که از شریان خود می‌پردازند. به دلم نشست 🙂
    حرف دل منه یه جورایی، ولی خب پرنرژی تر از این حرفهام بالاخره به اون چیزی که بخوام برسم میرسم… البته اگر از کرونا جان سالم به در ببرم 😊 اینکه هر دفعه بگیم نباید ناامید شد و جنگید هم اشتباهه یک جاهایی حق داریم ضعیف بشیم وغمگین و ناراحت ولی خب این اختیار دست خودمونه که بخوایم افسردگی بگیریم یا نه دوباره با سختی ها و زخم دلم ها با انرژی ادامه بدیم:)

    1. باهات موافقم.
      می‌دونی، گریه کردن، غصه خوردن، حال بد، کور شدن امید، شوکه شدن و الخ همگی حق همهٔ انسان‌ها ست.
      اما اینکه غصه‌دار، عرعرو، کور، ناامید و الخ باقی بمونیم، تقصیر است. البته قبول دارم که گاهی واقعا تقصیر شرایط است اما مساله اینجاست که آن قسمتی که مربوط به خودمان است رو با شدت بیشتری در منفی شدن ادامه می‌دهیم.
      در نهایت این ما هستیم و انتخاب‌ها و تصمیم‌هایی که گرفته‌ایم. (جدای جبرهای مختلف دنیا)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.